پس از استفاده از Tableau برای یک سال من شروع به تجزیه و تحلیل با نگاه کردن به لنز تبلو به جای لنز باریک اکسل خود کردم.
Tableau فقط یک ابزار مفید برای تجسم و تجزیه و تحلیل داده ها نیست. شکی نیست که من را قادر به بهبود و بهینه سازی تیمم کرده است، اما یک مزیت دیگر وجود دارد که در ابتدا وقتی شروع به استفاده از Tableau کردم از آن قدردانی نکردم.
از دنیای اکسل، رویکرد من اغلب این بود که از تجربیاتم در آن برنامه برای اطلاع رسانی استفاده از Tableau استفاده کنم. نگاه من به تابلو و قابلیتهای آن حداقل محدود بود.
پس از استفاده از Tableau برای یک سال یا بیشتر، من شروع به تجزیه و تحلیل با نگاه کردن به لنز Tableau به جای لنز باریک اکسل خود کردم. مرزهای داده های همپوشانی بین بخش ها هنگام استفاده از Tableau بیشتر و بیشتر واضح شد. من توانستم با تیم های دیگر کار کنم تا ارتباط بخش را در سراسر کسب و کار تشخیص دهم و تقویت کنم.
تمرین باعث کامل شدن می شود
هنگامی که Tableau را برای اولین بار نصب کردم، اتصال به صورت جادویی ظاهر نشد. خارج از جعبه، Tableau یک ابزار تحلیلی قدرتمند و آسان برای استفاده است که قبلاً در اولین وبلاگم به آن پرداختم. اما چیزی که نمی داند این است که چگونه داده های شما با هم همپوشانی دارند یا چه تجسمی هایی تیم ها را به ایجاد و افزایش اتصال نزدیک تر می کند.
با چرخش به نقطه شروع من، ممکن است شما در همان موقعیتی باشید که من برای اولین بار به دنیای Tableau پیوستم. من قبلاً داشبورد را پشت سر داشبورد می ساختم که فکر می کردم سایر رهبران تیم باید ببینند. در اینجا مثالی وجود دارد که در آن هر تصویر با سود / زیان رنگ آمیزی شده است تا آنچه ممکن است در عملکرد خوب یا بد نقش داشته باشد:
هیچکدام از اینها تصاویر بصری اشتباهی برای ساختن نبودند، اما آیا با استفاده از تحلیلها و معیارهای مختلف، امکان اتصال و تصمیمگیری مؤثر را در بخشهای مختلف فراهم کردند؟ پاسخ ساده این است که نه، نه واقعا. داشبوردها فقط برای تیم مالی و مدیران اجرایی مفید بودند زیرا توسط افراد مالی ساخته شده بودند و سپس با افراد غیرمالی به اشتراک گذاشته می شدند. من خوشحالم که اعتراف می کنم که این فرمول بهینه نبود.
داشبورد بیش از حد بارگذاری شده
بنابراین، همه اینها از نظر تئوری عالی است، اما کاربرد عملی آن کجاست؟ هنگامی که شروع به کار با بخش های دیگر برای مشاهده داده های مورد استفاده می کنید، شروع به مشاهده همپوشانی ها و اشکال رایج تجزیه و تحلیل یا معیارها خواهید کرد. به عنوان مثال، یک شرکت مشاوره با یک تیم فروش، یک تیم مشاوره، یک تیم مالی و یک تیم عملیاتی را در نظر بگیرید. در اینجا چیزی است که آنها ممکن است به صورت جداگانه ردیابی کنند:
- تیم فروش درآمد £/$ را اندازه گیری می کند.
- تیم مشاور کارت های زمانی و ساعت های ثبت شده را ردیابی می کند.
- تیم مالی سودآوری را اندازه گیری می کند.
- تیم عملیات برنامه ریز برنامه و منابع را ردیابی می کند.
در تصویر زیر، هر کدام از اینها در یک صفحه هستند و به راحتی می توانید تفاوت آنها را با مشاهده مشاهده کنید:
دشوار است بدانیم کجا باید اقدام کرد و چه چیزی را در اولویت قرار داد. برای اتصال تیمهایمان در InterWorks، به ما کمک کرد تا روی معیاری تمرکز کنیم که میتوان آن را در بین تیمها به اشتراک گذاشت، اما همچنان با اهداف آنها هماهنگی داشت.
اهداف ما این است: فروش میخواهد به اهداف خود برسد، مشاوران میخواهند تعاملات چالشبرانگیز متنوعی داشته باشند، امور مالی میخواهند نتیجهای سالم ببینند و عملیات میخواهد بهرهبرداری کامل را ببیند. در اینجا نحوه کسب ارزش از Tableau آمده است:
- فروشندگان به راحتی می توانند داشبورد خود را از درآمد به ساعت فروش تغییر دهند.
- تیم مشاور، داشبورد کارتهای زمانی خود را به ساعتهای قابل پرداخت در مقابل ساعتهای داخلی تقسیم کرد تا ساعاتی را که درآمد ایجاد میکنند از ساعتهایی که این کار را نمیکنند، متمایز کنند.
- امور مالی از داشبوردهای متمرکز بر سودآوری تیم مشاوره به داشبوردهایی با تمرکز بر درصد استفاده و ٪ قابل پرداخت متمرکز شده است.
در اصل، ما به دادههای سرفصل زیر در زیر نگاه میکنیم (اعداد ساخته شده) و هر تیم طیفی از داشبوردها را ایجاد کرده است که به این بستگی دارد:
پس از ساخت مجموعهای دقیقتر از داشبوردها که سفر ساعتهای قابل پرداخت از خط لوله تا فروش، تعیین شده به زمانبندی شده، تحویل به کارتهای زمانی و صورتحساب به پول نقد را تجسم میکرد، تیمها توانستند در مورد همان معیار صحبت کنند و اقدامات را شناسایی کنند.
برای مثال، اگر ساعتهای فروخته شده به طور مداوم از ماه به ماه افزایش مییابد، پیش از رسیدن به نقطهای که تقاضا از ظرفیت پیشی میگیرد، بحثی بین تیمی درباره ظرفیت منابع وجود خواهد داشت. اگر ساعات خط لوله به طور ناگهانی افزایش یابد (به نوامبر در تصویر بالا مراجعه کنید)، ما معاملات پرت را شناسایی میکنیم و در صورت انجام سفارش خرید، شروع به تنظیم یک برنامه منابع خواهیم کرد.
اگر بین ساعات فروش و ساعات تحویل تفاوت زیادی وجود داشت، ممکن است معاملاتی را شناسایی کنیم که چندین ماه طول میکشد، یا ممکن است گلوگاههای تحویل را از طرف خود یا شاید در سمت مشتری شناسایی کنیم. هر جایگشت یک عمل مشتق شده داشت که برای هر تیم منطقی بود زیرا ما داده های یکپارچه را در Tableau در مقابل خود داشتیم.
دپارتمان های متعدد
اگر امور مالی، فناوری اطلاعات یا هر تیم دیگری پروژه ساخت مجموعه داشبوردهای چندبخشی در اکسل را برعهده بگیرند، تیمهای دیگر مقاومت بیشتری برای تعبیه آن به عنوان بخشی از ابزارهای تحلیلی خود خواهند داشت. چرا؟ به این فکر کنید که چقدر بیشتر از داشبوردها یا کتابهای کار اکسل استفاده میکنید که خودتان یا تیمتان نسبت به داشبوردهای ساخته شده توسط دیگران ساختهاید.
Tableau یک روش استاندارد در مورد نحوه ساخت اولین داشبورد شما دارد. همیشه قبل از انجام هر کار دیگری با اندازه ها و ابعاد شروع می شود. اگر نقطه شروع مشابهی داشته باشید، توسعه مشترک با بخش های دیگر بسیار آسان تر است. در مقایسه، اکسل یک موضوع ترجیحی شخصی است.
به ندرت می توان بهترین روش مورد توافق را برای ساخت داشبوردهای تحلیلی در اکسل پیدا کرد. هر فرد مالی ترجیح می دهد تجزیه و تحلیل اکسل را بر اساس روشی که به آنها آموزش داده شده است بسازد، که منجر به روش های متنوعی برای ساختن می شود. وقتی چندین بخش تجزیه و تحلیل و داشبورد را در اکسل میسازند، مشکل بیشتر میشود.
با تبلو یا بدون تبلو؟ مساله این است
اگر داشبوردی ساخته شده در Tableau را از هر بخش دیگری انتخاب کنم، میتوانم درست پیش بروم و با آنها توسعه دهم. کار کردن روی داشبورد با تیمهای دیگر فوقالعاده قدرتمند است، زیرا شما میتوانید دیدگاه آنها را ببینید، آنها دیدگاه شما را میبینند و در نهایت نتیجهای خواهید داشت که هر دو بخش میتوانند از آن استفاده کنند.
بدون Tableau، ما فکر میکردیم این مجموعه داشبورد ساعتها طول میکشد تا ساخته شود، به دلیل پیچیدگیاش در اکسل غیرقابل مدیریت باشد و به دلیل نیاز به ترکیب یا اتحاد مجموعههای داده متعدد از منابع مختلف، تقریباً در اکسل غیرقابل ساخت باشد. با Tableau، ما توانستیم معیارها را تراز کنیم و داشبوردهای جدید را در مدیریت تیم به اشتراک بگذاریم.
اکنون، اگر با هر یک از مدیران تیم یا فردی در مدیریت صحبت کنید، تقریباً می توانید تضمین کنید که آنها در عرض چند ساعت صحبت خواهند کرد و به معیارهای مشابه، اما در چارچوب اهداف خود اشاره می کنند. به طور خلاصه، همه ما میدانیم که هدف همه چیست، به آنها کمک میکنیم به جایی که میخواهند برسند و همچنین در تعقیب اهداف خودمان هدایت میشویم. این یک رابطه تا حدودی همزیستی است.
